تو هر پیوند ماه شب من از یک شاخه می افتم به یاد اون شب پاییز که از احساس می گفتم
شبی که آینه روشن بود و ماه افسونگر جاده شبی که آخرین برگ از درخت سیب افتاده
شبی که می درخشیدی مث شب تاب سردرگم مث برق تر شبنم رو برگ تازه ی گندم
شبی که سوی چشمای تو آتیش خیالم شد شبی که ماه رفت و چشم تو بانوی عالم شد
از احساس شقایق ها زمین خشک خوشبو شد نشستش شاپرک رو تو تنش با عشق جادو شد
تو آواز چکاوکها تو رقص شاخه تو بارون من و تو مهر و مهتاب و من و تو حاصل افسون
حجوم ما شدن لبریز تو ابعاد هم آغوشی غزل ساز رسیدن شد نسیم نرم خاموشی
نسیم نرم خاموشی صدای بال پروانه سکوت از لحظه پر بود و پریشون باد دیوانه
پریشون باد دیوانه حسادت کرد و هی پیچید سر ناقوس غم خم شد سکوت لحظه رو درید
شعاع مرگبار نور از عمق آسمون سر زد من از خورشید بیزارم چرا انقدر زود اومد
تو رفتی شاپرک پر زد و احساس شقایقها و پاییزی که پایانش شکسته قلب عاشقها
|
+| نوشته شده توسط
رز سیاه در دوشنبه چهاردهم تیر 1389
|